|
|
|
|
|
"ایران" شاگردی بیش نبود .....
علي محمدبياني
مرا در پارسی فحشی که گویند به ترکی، چرخشان گویدکه«سن سن»
******
خاک سیاه بر سر آب و هوای « ری » دور از مجاوران مکارم نمای «ری» در خون نشسته ام که چرا خوش نشسته ام این خواندگان خلد به دوزخ سرای« ری» سرد است زهر عقرب و از بخت من مرا تبهای گرم زاد ز زهر جفای« ری» ری در قفای جان من افتاد و من به جهد جان می برم که تیغ اجل در قفای« ری» دیدم سحر گهی ملک الموت را که پای بی کفش می گریخت ز دست وبای« ری » گفتم تو نیز؟! گفت چو ری دست بر گشاد بو یحیی ضعیف چه باشد به پای« ری» «خاقانی شیروانی» چند نكته: 1. روزنامه ي دولتي «ايران» در اهانتي گستاخانه، ميليون ها نفر از شهروندان «ايران» را مورد هتك حرمت قرار داد. 2. در بسياري دانشگاه هاي كشور ، دانشجويان دست به اقدامات اعتراضي زدند. 3. از« نمايندگان؟ ملت» در «خانه ي ملت» به ويژه «نمايندگان استان زنجان»، هيچ صدايي در نيامد. جالب اين كه نماينده ي ابهر در زماني كه روزنامه ي دولتي به هويت او توهين كرده است، به جاي اعتراض ولو در ظاهر، اقدام به مداحي دولت و رئيس دولت و تعريف و توصيف از نامه ي آقاي احمدي نژاد كرد! از سوي ديگر نمايندگان شهرستان زنجان و طارم نيز به جاي دفاع از هويت موكلان خويش، به تخريب همديگر و تقسيم غنائم مشغولند! 4. در زماني كه همگان فرياد برآورده اند كه قومگرايي، آفت وحدت ملي است، به جاي «ستارگان ايراني»، «ستارگان پارسي» به عنوان شعار تيم ملي فوتبال در جام جهاني انتخاب مي شود! ، اما دريغ و افسوس كه از نمايندگان ، صدايي در نيامد ....! 5. دانشجويان دانشگاه هاي زنجان ، روزهاست كه از نماينده ي دولت يعني استاندار مي خواهند كه در جمعشان حضور پيدا كند، اما... . همچنين اين دانشجويان، روزهاست كه فرياد «نمايندگان مجلس حمايت حمايت»، سرمي دهند، اما نمايندگان استان نيز كه مدعيند مشروعيت خود را از ملت گرفته اند تا كنون جرأت حضور در ميان آنان را پيدا نكرده اند؟! با كمال تأسف ارزش هاي اخلاقي در ميان ما كم رنگ و به قول آن نويسنده ي فرنگي، «انسان، گرگ انسان» شده است. آنان كه چوب را در چشم ديگران مي بينند، از فرط كورسويي خود، قادر به رؤيت تير بلند بالاي خودبيني و تفرعن در ديده ي خود نيستند! روزگاري شهريار بزرگ از فرط عصبانيّت نزديك به عصبيّت ، آن شعر معروف را سرود. شهريار، اين جماعت روشنفكر قلم به مزد را بيش از همه ي ما مي شناخت، چرا كه او دوران نوجواني خود را در تهران گذرانده و در محافل اديبان و روشنفكران عصا قورت داده ي پايتخت و هنرمندان فئودال مشرب، بسيار حضور يافته بود. الحق والانصاف كه شهريار، در گفتن و نوشتن، شهريار زبان فارسي بود، اما هيچ كس نمي تواند منكر اين حقيقت شيرين باشد كه او زماني شهريار ملك ادب شد كه به خويشتن خويش رجعت كرد؛ رجعتي به معنوي ترين و صميمي ترين انگاره ي ادبيات يعني سرودن به «زبان مادري». انسان، گاهي دلش به حال شهريار مي سوزد كه چگونه با جماعتي طي طريق كرده بود كه روشنفكر و شاعر مثلا ملّّيش در حق زبان مادري آفرينندگان مشروطه، فرهنگ معاصر ، صنعت و تعليم و تربيت مدرن ايران عزيز اين گونه بلغور فرموده است: « زبان ترك، از براي از قفا كشيدن است صلاح، پاي اين زبان، ز مملكت بريدن است»! (عارف قزوینی) راستش را بخواهيد، من از مقاله ي مستهجن روزنامه ي دولتي ايران تعجب نكردم. چون از قول سعدي شيرازي خوانده بودم كه: اگر زباغ رعيت ملك خورد سيبي بر آورند غلامان او درخت از بيخ همچنين از قول مولوي خوانده بودم: خواهند از سلطان امان، چون دزد افزوني كند سلطان چو دزدي مي كند، پس از كجا خواهند، امان؟ من اصلا تعجب نكردم از ين كه كسي در روزنامه اي مثل ايران، ديگران را مورد سخيف ترين هتك حرمت ها، قرار دهد، چرا كه دراين سرزمين، شاعري ملي آن گونه شعر مي گويد و شاعري رومانتيك و عاطفي نيز اين گونه مي سرايد: كي «زبان شوم تركي»، رنگ ملي داشته است؟ رو بپرس اي جاهل از ملّاي آذربايجان! (پژمان بختياري) من اصلا سرزنش نمي كنم آن لمپن خزيده درگوشه ي خانه ي برآمده از زحمت و عرق جبين مردم حاشيه ي پايتخت را كه هنرش اين است كه براي همنوعان و هموطنان خويش، جوك هاي مستهجن بسازد و لجن «ذهن و زبان» خويش را به وسيله ي سيستم هاي بيگانه ساز، در اينترنت و موبايل هاي شهروندان بپراكند تا عقده ي انزواي خود را بگشايد، چرا كه اين غلام بدبخت را روزگاري پادشاهاني بوده است كه از سيب (پول نفت وزحمت بازو) اقوام حاشيه، مراكز لجن پراكني مي ساخته و مشتي لمپن برآمده از بيت المال را به جوك سازي عليه ترك و كرد و عرب و گيلك و لر و... وا مي داشته است و امروز اگر اين غلام تهي مغز ، درخت مردم را از بيخ بركند تعجّب نكنيد؛ زيرا عقبه ي قلم به مزد آن پادشاهان ديروز، هنوز در برخي از مراكز فرهنگي حضوردارند. . دلم به حال آن قلم به مزدي مي سوزد كه خيال مي كند تركان نه روزنامه خواندن بلدند و نه آنان را ياراي درك مثلا هنرنمايي هاي لفظي اوست! آن غلام خانه زاد نمي داند كه واسطه ي شناخت و معرفت او از علوم جديد و هر چيز مدرن، همين تبريز، باكو، قاهره، كلكته، بيروت، تفليس و استانبول قرن 19 و اوايل قرن 20 بوده است. آن غلامي كه امروز درخت رعيت را از بيخ برمي كند و ديگران را به نفهمي زبان مادريشان متهم مي كند، حتما نمي داند كه كاخ رفيع زبان فارسي را نيز همين تركان بر افراشته اند. تركان پارسي گوي كه از محمود غزنوي وسلطان سنجر و ملک شاه سلجوقی و شاه عباس و نادرشاه و احمد شاه گرفته تا نظامي و خاقاني، فارابي ، ابن سينا، زمخشري، شاه اسماعيل ، صائب تبريزي، مجير بيلقاني ، فضولي ، مولوي، نسيمي، اميرعليشير نوايي ، دهخدا ، صابر ، شاملو ، شهريار، لطفعلي خان آذربيگدلي، سهروردي ، براهني، ميرزا مهدي خان استرآبادي و هزاران از اين نمونه ها هزار ستون هاي آن هستند. واقعا دلم براي بعضي ها مي سوزد كه تبختر مركز نشينيشان، آنان را از حاشيه بي خبر كرده است. اين افراد، وقتي قلم به دست مي گيرند تا مشق سياه قلم كنند يا نقشي بزنند، هيچ رنگي از يك تربيت خانوادگي مناسب و انساني، هيچ ذوقي از درك تعاليم اخلاقي و مذهبي و هيچ نقشي از مفاهيم حقوق بشر و بشردوستانه در استفراغ قلمشان ديده نمي شود كه اگر ديده مي شد استفراغ نمي ناميدمش. من به عنوان يك معلم ادبيات فارسي كه سال هاست، فرزندان مردمم را در پروسه ي آموزش زبان فارسي (یا به قولی فارسی سازی) ياري مي دهم، به شما مي گويم تا زماني كه چنين تفكراتي در ذهن چنان كساني وجود دارد (با بروزش كاري ندارم) به قول حافظ شيرازي، در" عين خودپرستي" خواهند مرد و ازخودپرستي ديگران نيز مصون نخواهند ماند. دلسوزانه به اين خودپرستان توصيه مي كنم كه اگر ملاحظات ديني ندارند، آزاد مرد باشند و به خاطر منافع ملي دست از اين گونه عصبيت ها و خودپرستي ها بردارند و عرصه ي مقدس مطبوعات و اطلاع رساني را آلوده ي به عصبيت هاي كور كه دود آن به چشم همگان خواهد رفت، نكنند. |
||