تبليغاتX
بایرام- bayram - انتی سامیزم, ماده گرایی و تکلیف ما
دیل" مدنیت و ادبیات(زبان" فرهنگ و ادبیات)

آنتي ساميزم ،‌ ماده گرايي و تكليف ما

(آسيب شناسي حركت«بازگشت به خويشتن» تركان ايراني)

علي محمدبياني

1.     آسيب اول، آنتي ساميزم

هر پديده ي اجتماعي داراي آسيب هايي هست؛ حركت ها و نهضت هاي بيداري ملّي نيز به مثابه يك پديده ي اجتماعي از آسيب هاي محتمل و حتمي به دور نيستند حركت هاي مداوم مردم شمالغرب ايران در يك سده ي اخير دركنار تمام نقاط قوت خويش داراي ضعف هايي نيز بوده است كه بر امروزيان و علاقه مندان پروسه هاي اجتماعي و فرهنگي شناخت آن از اهم مهمات براي عبور از اين راه دشوار مي باشد.

ازجمله ي آسيب هايي كه معمولا بسياري از افراد و نهضت هاي اجتماعي را دچار بحران و پوسيدگي مي كند عدم اقدام به اجراي حقوق بشر و احترام به انسانيّت شهروندان ميهني يا جهاني از منظر اخلاق و تعاليم انسانگرايانه است. ظهور هولناك سياستمداران و قدرتمندان به پشتوانه ي تئوري هاي هيجاني و ملي گرايايي هاي غير علمي و انكار گرايانه ي نظر پردازان و فيلسوفان سياسي و افول شرم انگيزشان در مقابل جامعه ي جهاني نشاندهنده ي اين است كه براي رسيدن به هدف هاي مقدس بايد اخلاق ،‌انسانيت و حقوق بشر(Humam Rights) و حقوق بشر دوستانه (Humanitarion Law) را هر گز فراموش نكرد.

از جمله ي آسيب هايي كه حركت بازگشت به خويشتن تحصيل كردگان،‌ نخبگان و جوانان ترك ايراني را تهديد مي كند نگاه هاي محتمل غير انساني به ساير ملت ها است. از جمله ي ملت هايي كه معمولا به تبعيّت از ناسيونال سوسياليست هاي عصر هيتلري و بازماندگانشان و به تقليد از پان آريانيست هاي ايراني مورد تحقير و انكار قرار مي گيرد «ملت عرب» مي باشد.

تحقير ملت عرب بعضاً از منظر ضديت با دين و مذهب رواج داده مي شود، آن هم از جانب نظريه پردازاني كه خود بر كرده خويش واقفند؛ اما متأسفانه وقتي اين تعمّد به سطح عوام الناس مي رسد و خوراك محافل قشري و فرومايه مي گردد به شكل خطرناك و مشمئز كننده اي ، به همراه رفتارها و گفتارهاي غيرانساني و غير اخلاقي جلوه گري مي كند. گويي حافظه ي اين ملت به ياد ندارد كه چگونه خاطرات شرمناك «هولوكاست» (راست يا دروغ) بيش از نيم قرن است؛ عرق هولناك شرم و لرزه ويرانگر ترس را بر جان عامي و عالم فرنگستان چيره كرده است. آنتي ساميزم و به تبع آن جريان هايي مثل هولوكاست چيز تازه و محصول مشترك مدرنيزم و سنت نيست بلكه خود ميوه ي رفتارهاي سنت هست كه «انتقام را دستور روز و هر عذري را موجه» مي دانست و اين مدرنيزم مي باشد كه با توان و تكنولوژي خود و با به خدمت گرفتن فرومايگي هاي نهفته در بطن و متن جامعه به آن دامن مي زند.

آنتي ساميزم و قرائت هاي مشابه آن به شكل رسمي از خراسان و با شاعري دقيقي طوسي،‌ فردوسي و ناصر خسرو قبادياني شروع شد. از ميان اين سه تن فردوسي بي محابا به عرب و ترك تاخت و ناصر خسرو تركان را علي رغم اين كه خود را روشنفكر مي دانست مورد هجمه هاي لفظي قرار داد، نه افرادي را كه با آن ها اختلاف داشت.

آنتي ساميزم با رويكرد شديد نسبت به يكي از زير شاخه هاي آن يعني يهوديان در آلمان هيتلري و نسبت به شاخه ي بزرگ ديگر آن يعني اعراب در ايران رضاخاني رسميت پيدا كرد. (اگر چه درايران چندين سال قبل از انقلاب مشروطيت اين پروسه شروع شده بود.) نگارنده بر آن است تا در پايان فهرست وار به مسائلي اشاره نمايد كه چرا بايد به جدّ از شكل گيري يك هولوكاست شفاهي- فرهنگي برعليه اعراب پرهيز كرد.

1.   ساميان (اعراب و عبراني ها، آراميان، نبطيان، قبطيان، آشوريان) به همراه سومريان بنيانگذاران قديمي ترين تمدين هاي شرق ميانه در حوزه ي رود نيل، بين النهرين،‌ شامات و جنوب عربستان هستند، بنابراين فرهنگ جاري و ساري در مدنيت، زبان و اديان به بار آمده در خاورميانه سامي نژاد را مي توان يادگار دوران شكوفايي تمدن هاي اوليه ي بشر دانست. تعدّي بر چنين ملتي نه معقول است نه ممكن.

2.   ساميان ميراثداران اجداد فرهنگي- زباني تركان يعني سومريان هستند لذا مي توان بسياري از عناصر آن تمدن محتشم را در تمدن جديد ساميان مشاهده كرد.

3.   عرب ها امروزه درجغرافيايي عظيم از درياي عمان گرفته تا اقيانوس اطلس با يك زبان واحد و فرهنگ مشابه زندگي مي كنند، قدرت معنوي و مادّي آن ها نه تابع فراموش كردن است و نه لايق فراموشي.

4.   ساميان از قديم مثل خيلي از ملت ها در دامن خود انسان هاي وارسته و متفكري پرورانده اند تا قوم خود را در دوران هاي باستان به راستي و درستي هدايت نمايند.

5.   اعراب هيچ وقت به مثابه فاتحان نژادي عمل نكرده اند؛ تا تركان ويا هر ملتي ديگر را صرفا به نام اين كه «ترك»، «فارسي»يا «رومي» هستند قتل عام نمايند اگر چه «انسانيت» و «نا انسانيت» خاص هيچ گروه و ملّت نيست.

6.   اعراب نيز مثل ما انسانند و داراي حق و حقوقي. بايد بدانيم به رسميت شناختن حقوق ديگران مقدمه به رسميت شناخته شدن حقوق خودمان خواهد بود.

7.   در زبان روزمره ي ما انبوهي از كلمات عربي وجود دارد كه آباء و اجداد ما در طول قرن ها با آن زيسته، نوشته و‌ بيان احساسات داشته است. خط هاي آرامي و تكميل شده ي آن يعني خط عربي كه ما 1000 سال با آن نوشته ايم خود نشانه ي مدنيتي ريشه دار مي باشد. پس اين نشانه ي همزيستي فرهنگ هاست و ما نبايد عليه همزيستي فرهنگ ها و زبان ها طغيان بكنيم، چرا كه توسعه در زير سايه ي اصلاح طلبي و آرامش رشد مي نمايد.

8.   اعراب ايراني نيز مثل ما از حق و حقوق يك اقليت رسمي و مقيد به قانون كه ابتدايي ترين آن خواندن و نوشتن به زبان مادري است محروم مانده اند. پس شايسته است كه ما نيز به مثل نخبگان وانديشمندان عرب ايراني كه به ما محبت وارادت دارند عمل كنيم.

9.   آنتي ساميزم سليقه اي هولناك است كه نژادگرايان در پي كشمكش هاي سياسي بنيان نهادند. در آلمان نتيجه ي آنتي ساميزم فاجعه ي هولوكاست و قتل عبراني ها(فراي از صحت و سقم آن) و در سرزمين هايي مثل ايران ضديت با اعراب و تحقير ايشان به بهانه هايي مثل مخالفت با مذهب و... بر چسب نفرت انگيزي است  كه تمام جهانيان از آن گريزانند، پس بر ما كه ادّعاي حقوق بشر و خردورزي داريم واجب تر است كه فاجعه هاي غيرانساني را افشاء و هولوكاست هاي فرهنگي و شفاهي را برملا كنيم.

10. البته دلايل بالا مبني بر احترام به همسايه مجوزي بر اليناسيون فرهنگي نيست. ما بايد با اعتقاد قلبي و عملي به تكثر فرهنگي- زباني به جهانيان نشان دهيم كه به دنبال احياي حقوق فرهنگي خود هستيم و مثل اجداد خود كه در طول تاريخ ثابت كرده اند، قصدي بر نفي ديگران نداشته و نخواهيم داشت.

 

2.     آسيب دوم،‌ مطالبه ي ماده گرايي از ادبيات تركي در ايران

مطالبه و استخراج ماده گرايي از ادبيات ملل شرق يك آسيبي است كه همواره اين ادبيات ها از جمله ادبيات تركي در ايران را مورد تهديد قرار مي دهد.

افرادي مثل ميرفطروس و متعلقان فكري او به دنبال ماترياليزم در آثار عرفاني هستند. آن ها « عمادالدين نسيمي» را كه يك عالم و شاعر ديني اصلاح طلب و انساني قيامجو عليه سنّت هاي فورماليته مي باشد به نفي«تقليد» در دين متهم مي كنند در حالي كه نسيمي چه بسيار در ديوان خودپيروي از پيرومراد خود يعني فضل ا.. نعيمي را افتخار خود مي داند . حروفيان بعضاَ معتقد به حلول و تناسخ هستند و مقدمه اعتقاد به حلول و تناسخ اعتقاد به «روح و ماوراء الطبيعه» مي باشد پس چگونه حروفيّه و شاعرانش مي توانند ماده گرا باشد.

ماده گرايان در شعر دوران صفويه نيز به دنبال «رگه هايي از ملموسات مادي و دنيوي» هستند. معلوم نيست نظرشان از ملموسات مادي و دنيوي چيست آيا توصيف طبيعت و يا زندگي مردم عادي به معناي دنياگرايي و ماده گرايي خواهد بود. مگر ساير ادبيات ها در دوران هاي متفاوت خالي از «رگه هاي ملموس» مورد ادّعا بوده اند.

ماده گرايان فرم غزل را كه يك نوع ادبي منتسب به اعراب هست«براي بيان اعتقادات مذهبي» مي دانند؛ اين امر نشان دهنده ي عدم تسلّط ايشان بر علم تاريخ ادبيات و جامعه شناسي آن دوران مي باشد. همچنين ايشان «ملا پناه واقف» را به عدول از تصرف و عرفان منتسب مي كنند و جالب اين كه صوفي آذربايجان يعني «سيدابوالقاسم نباتي» را چون زبانش زباني واقع گرايانه هست به پيروي راه واقف متهم كرده و بدين وسيله اين درويش صاحب نام و زباندان را ضدّ تصوف تصور مي كنند. در حالي كه ياهو گفتن ها و چلّه نشيني هاي «نباتي» حداقل بر اهل فرهنگ و هنر هرگز پوشيده نيست.

هدف ماده گرايان از پيگيري ادبيات خصوصا در شاخه ي تركي، رسيدن به جايي است كه جامعه ي فئودالي به زعم ايشان و جامعه ي سنتي به زعم ما مورد همجه هاي بي امان آن ها قرار بگيرد تااز سر خير آن نه كه توده مردم به برابري و عدالت اجتماعي برسند بلكه آن ها بتوانند ماده گرايي مورد نظر خود را ترويج كنند.

هدف ماده گرايان توجه به انسان به معناي واقعي آن كه هر روز در شهرها و روستاها به دنبال زندگي ايده آل خود هستند؛ نيست. چون نه احساسات آن مردم مد نظر است نه عاطفه ها و نه باورهاي متافيزيكي او. چرا كه ماده را كاري به احساسات و عاطفه و ماوراء الطبيعه نيست. آن ها كه سنگ رئاليسم را در آثار نسيمي، واقف، نباتي، آخوندزاده، نريمان نريمانف به سينه مي زنند هدفشان گذراندن و هدايت اذهان رو به بيداري ملّت ترك ايران به سوي «ايدئووژي هاي غيرملّي» هست و اين است انحراف،‌ آن انحرافي كه بايد صورت بگيرد تامبادا جوانان نخبه ي ترك و اهالي فرهنگ و زبان تركي به خويشتن خويش واقف گردند و دوستدار مردمي باشند كه با همه ي زشتي ها و خوبي هايش مردم ما هست و زبان و فرهنگ و خويش را پاس مي دارد؛ زبان و فرهنگي كه اين گونه بوده واين گونه هست نه آن گونه كه ايدئولوژيست هاي ماده گرا مي خواهند.

غرض از نگارش اين نكات نه تخطئه و تحقير ايشان بلكه يك آسيب شناسي بود از «جريان برگشت به خويشتن تركان ايراني.» چون هر وقت اين جريان اصيل و مردمي ريشه دواندن خواسته است ايدئولوژي هاي ماترياليستي با دو قرائت هاي غيرملّي آن را از پاي در آورده است.

و نكته ي ديگري كه تعجب نگارنده را بر مي انگيزد؛ مسأله رويكرد اين تفكر به ادبيات مي باشد. در تاريخ انديشه بشري ماده گرايي يك جريان فكري فلسفي نه جديد كه قديم مي باشد اما چراصاحبان آن تفكر به آشكار علم فيلسوفي بر نمي دارند تا همگان از جمله فلسفه دانان عيار زرشان به معيار خرد بسنجند بلكه اين جماعت مدعي علم، خرد و فلسفه خود را به ادبيات كه پرورش يافته ي احساس و شعور و عاطفه مي باشد نچسبانند. راستي آيا زمان آن نرسيده است تا نويسندگان،‌شاعران، دانشجويان و جوانان شائق به موجوديت ملّت ازخود بپرسند كه مدعيان «خرد آغشته به ماده گرايي» از جان ادبيات خصوصا شعر و داستان تركي در ايران كه اتفاقاً ريشه در بطن و متن توده ها دارد چه مي خواهند؟!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 22:8  توسط علی محمد بیانی  |