تبليغاتX
بایرام- bayram - حیدربابا « دائره­المعارف انسان­های بزرگ » */ 15 جی بایرامین اؤن سؤزو
سن بیزیم بایرامیمیزسان قیشی یاز ائیله میسن...

حیدربابا « دائره­المعارف انسان­های بزرگ » *

علی محمد بیانی

ناظم حکمت شاعر « نان و نمک »1 در مقدمه شعر بلند « مناظر انسانی سرزمین من » می­نویسد: « خیلی پیشتر روی کتابی با عنوان دایره­المعارف انسان­های بزرگ» کار کرده بودم، در دایره­المعارفم ژنرالهای بزرگ، سلاطین، صاحبان صنایع، دانشمندان، ملکه­های زیبائی، قاتل­ها و میلیادرها را وارد نکرده بودم، بلکه دایره­المعارف کارگران، دهقانان و پیشه­ورانی بود که آوازه­ی شهرت­شان از مرز دیوارهای کارخانه، پرچین روستا ومحله­شان فراتر نرفته بود.» 2 من قبل از این که مطلب ناظم حکمت را بخوانم؛ در مورد حیدربابای شهریار مشابه آن فکر کرده بودم؛ اما راستش را بخواهید؛ هرگز تجسّم منظمی مثل ناظم در ذهنم نپرورانده بودم.  به نظر شما آیا حیدربابا می­تواند از منظری که ناظم معتقد بوده است دایره­المعارفی از انسانهای بی­نام و نشان طبقه ی زحمتکش جامعه باشد؟ اگر چه می­دانم بین ناظم و شهریار تفاوتهایی هست، اما واقعیت اینست که حس انساندوستی که در ادبیات ناظم به گونه­ای تبلور پیدا می­کند در ادبیات شهریار نیز به گونه­ای دیگر جلوه­گری کرده است. اتفاقاً همین حیدربابای شهریار لینک­های فراوانی به ما می­دهد تا نشانه­هایی از عدم خشونت، تعادل در مفکوره­های زندگی و دغدغه­ها و حسرت­های معمولی اما جدّی لایه­هایی از جامعه را پیدا بکنیم.

 در حیدربابای شهریار نیز خبری از آدم­های چهار ستاره، روشنفکران مصلحت اندیش،  دانشمندان آکادمیک و آزمایشگاه­نشین، روزنامه­نگاران مدّعی، تحصیل کردگان و کارمندان از سایه دیواررو، میلیاردرهای دست نشانده، صاحبان صنایع شیک­پوش، دلال­های مفت­خور،  نزول خواران توجیه گر و سلاطین میراث خوار خبری نیست. در عوض حیدربابای شهریار پر است از اسامی افرادی که نوکر و آقای خود بودند و امروز اگر انگشت درکنی تا آثاری از خیانت و جنایت ایشان بیابی؛ مسلماً پشیمان خواهی شد. حتی خود کلمه حیدربابا، یک اصطلاح بومی-مردمی و غیر سفارشی هست که هیچ نشانی از افراط در آن دیده نمی­شود. شاید یکی از موارد موقعیت این منظومه ی اعجازآور، همین بومی –  مردمی بودن نام آن باشد.

 در حیدربابا  نامهایی مثل « میر اژدر» ، « آشیق رستم » ، « شیخ الاسلام» ، « قاری ننه» ، « عمه جان» ،« هچی خالا» ، « ممد صادق» ، « مشه رحیم» ، « مشه آجلی» ، « ملک نیاز» ، « نوروز علی» ، « شجاع» ، « ننه قیز» ، « رخشنده » و... چه کسانی هستند؟ آیا اینها انسان­های بزرگی نیستند که بی نام و نشان با وجود داشتن عیب و هنر عام انسانی زیستند و بدون خیانت و جنایت از این دنیای فانی کوچیدند. به نظر نگارنده در بزرگی این انسانها همین بس که شاهکار زندگی شهریار بر اساس عنعنه­ها و دغدغه­ها و حسرت­های ایشان پدید آمده است. قهرمانان حماسه ی اجتماعی شهریار در حیدربابا همان ترکان ساده و صمیمی روستاهای ترک­نشین ایرانند. انسان­هایی که از فکر روشن و درک واقعیت حیات چندان بی­بهره نیستند یا لااقل شهریار چنین توصیف­شان کرده است. سوی­های جنوبی و شمالی ارس در یکصد سال پیش مناطقی فلاکت زده و بی­هویت نبودند، شاید به این علت هست که قهرمانان شهریار نیز آدمهای مفلوکی نیستند تا مایه­ی تهییج و ترحم روشنفکران! باشند. اگرچه این قهرمانان مشکلات عام بشری را دارند، اما حسرتهای انسانی، اقدامات طایفه­ای، مجالس مرثیه و محافل جشن و موسیقی، سیادت سادات، کشاورزی، دغدغه­های تغییر فصول و ... را همچنان دارند. پایان سخن این که قهرمانان ترک شهریار، فقط شخصیت نیستند، بلکه تیپهایی هستند که از « مغان » و « چالدران» گرفته تا « خمسه » و « طارم» و « ساوه» و از « همدان» گرفته تا « قشقائیه» و « آغاج­اری» و « خراسان » زندگی می­کنند. ترکانی که علی­رغم پراکندگی جغرافیایی در فلات ایران مثل هم می­اندیشند، و به یک زبان صحبت می­کنند و حسرت­ها و آرزوهای مشابهی دارند، چرا که تبار و تاریخ مشترکی دارند و از طایفه  و طبیعت یگانه­ای بهره­مندند. پس خوانش حیدربابا در حقیقت خوانش رفتارها و گفتارهای میلیونها انسانی هست که شهریار با استادی تمام برای امروز و فردا، مستندشان کرده است. سندی که در امروز زمانه فقط با کتابهای کلاسیکی مثل اوغوز نامه ها، دیوان الغات الترک و حماسه ها و اساطیر ملی دده قورقود قابل مقایسه است. 

پاورقی:

* « دایره­المعارف انسان­های بزرگ » این نام را از ناظم حکمت وام گرفته ام. ر.ک به « مناظر انسانی سرزمین من» ناظم حکمت ترجمه ایرج نوبخت ، نشر دنیای نو، تهران 1382

1-   « تو را دوست دارم چون نان و نمک » عنوان کتابی است از شعرهای رمانتیک ناظم حکمت که توسط احمد پوری به فارسی ترجمه شده است.

2-   « مناظر انسانی سرزمین من » ص9

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 18:41  توسط علی محمد بیانی  |