تبليغاتX
بایرام- bayram - 11 جی بایرامین باش سوزو
سن بیزیم بایرامیمیزسان قیشی یاز ائیله میسن...

شمه ای از زنگان ...

مدیر مسئول

زنگان تا چه حدی از استاندارهای شهری برخوردار است؟

این سؤالی است که همواره ذهن خیلی را به خود مشغول می دارد. نگارنده نیز معمولاجزء این افراد بوده ام. امّا واقعیت اینست که ایده آل قابل حصولی برای اوج یک مدنیت و شهریت نمی توان متصور شد. برای قابل اندازه گیری کردن استانداردهای یک شهر، درعادی ترین حالت، می توان فضای شهری یک مجموعه ی انسانی را با یک مجموعه مشابه، در همان چهارچوب مشترک مقایسه کرد. حقیر برای اینکه بتوانم یک نمایی از توسعه زنجان بدهم؛ مجبورم آن را با شهرهای مثل قزوین، اصفهان، شیراز که اخیراً از آنها دیداری داشته ام؛ مقایسه نمایم. قزوین را اکثر همشهریان زنگانی می شناسند و ذهنیتی آشنا از آن دارند. بنابراین اجازه می خواهم؛ مقداری در مورد اصفهان و شیراز و شهرهای حاشیه ای آن از جمله پاسارگاد و مرودشت صحبت نمایم. اصفهان  شهری بر حاشیه کویر و شیراز نزدیک آبهای گرم جنوب می باشد. شهرهایی که ذاتاً و طبیعتاً نباید مستعد توسعه و جمعیت پذیر باشند. چون نه طبیعت قابل تحمّل و نه کوهستان پر برفی دارند و نه خاک حاصلخیز ذاتی. امّا چه مسائلی باعث شده است تا چنین شهرهایی معروفیت و جامعیت پیدا کنند. مسلّماً آنچه این شهرها را اینگونه پر جاذبه نمایانده است؛ نه طبیعت و منابع مرتبط با آن، بلکه نیروی انسانی و سیستم مدیریتی و سازندگی حاکم بر آنهاست. شهرهای اصفهان و شیراز به خاطر توریستی بودن؛ شکل و شمایل مهمانپذیرانه ای گرفته است؛ خصوصاً در تعطیلات عید نوروز. واقعیت آنست؛ زمانی که زنگان ما به حالت رخوت و تعطیلی کشیده می شود و غبار مرگ و خواب، بر چهره اقتصادی و تجاری آن پاشیده می شود و نشاط از خیابانها و کوچه های آن بر چیده می شود؛ درست در چنین زمانی شهرهایی مثل اصفهان و شیراز دراوج حیات و سرزندگی هستند؛ بازارها شلوغ، خیابانها آکنده از توریست، مغازه ها در تحرک، پمپ بنزین ها و هتلها و غذا خوری ها همچنین.

با توصیفی که درسطور بالا از فضای حاکم بر شهرهای توریستی اصفهان و شیراز کردم؛ به خاطرم رسید که بگویم؛ ما در زنگان چه چیزهایی می توانستیم داشته باشیم که نداریم. داشتن بعضی چیزها که جاذب توریست وباعث رونق اقتصادی – فرهنگی شهرها می تواند بود؛ چندان محتاج به هزینه و پول و تصویب پایتخت و ارائه طرح و لایحه و... ندارد. که در ادامه مطلب فهرست وار به نکاتی اشاره می کنم که می تواند برای نهادهایی؛ مثل شهرداری، سازمان میراث فرهنگی ،ارشاد و... قابل توجه باشد. ( باز هم یادآوری می کنم بسیاری از این پیشنهادها احتیاج به هزینه و برنامه خاص ندارد؛ فقط مقداری سروسامان ، سلیقه و حوصله سازمانی لازم دارد)

1- زنگان و آثار باستانی اش ناشناسند و هیچ تبلیغاتی در مورد آنها صورت نمی گیرد. فقر تابلو و نشانگرهای جلب توریست در حد یک معضل آزار دهنده است.حتّی بعضاً خود شهروندان زنگانی هم از فقدان تابلو اعم از تابلوهای راهنمای خیابانی، میدانها، کوچه ها، شهرکها، و آثار باستانی و ... در رنج و عذابند.

2- زنگان گویی پمپ بنزین ندارد. اگر چند مورد به ندرت دیده می شود؛ آنهم در حاشیه خیابان خیام ( در جنوب شهر) واقع شده است که خود، عامل ترافیک شده است. امّا به نسبت اصفهان که در هر خیابانش پمپ بنزینی دیده می شود، می دان گفت؛ زنگان پمپ بنزینی ندارد.

3- آثار دیدنی زنگان؛ مثل پالتار بولاغی ( رختشویخانه) چه زود تعطیل می شود!! یعنی ساعت 6 بعد از ظهر. درتاریخ 28/1/87 به چشم خود دیدم که موزه بسته شده بود و مسافرین و توریست ها با عصبانیت آنجا را ترک می کردند؛ در حالیکه خورشید در وسط آسمان تشریف داشت. البته ترافیک و ازدحام داخل کوچه هم گوز بالا گوز شده بود.

4- راستی من از خیلی ها شنیده ام؛ اولین چیزی که دراصفهان جلب توجه می کند؛ آسفالت خیابانهاست. واقعاً این یک حقیقت است. زنگان ما حتّی در مهمترین جای شهرهم از چاله و چوله بی نصیب نیست. تازه من در زنگان خیابان محدّب ندیدم. از شما چه پنهان، گویی ما در مقعّر سازی خیابانها استادیم.

5- ما نه فقط پمپ بنزین نداریم؛ بلکه نانوایی هم نداریم. مختصر نانوایی که در اطراف و اکناف مناطق مسکونی به چشم  می خورد؛ امروزه به مکانهای وقت صرف کنی و روزنشین های بی محتوا تبدیل شده است تا بعد از ساعتها شهروندان بتوانند 20 عدد نان ( البته اگر بعضی از آنها را بتوان نان گفت) تهیه کنند. با اینکه میلیونها مسافر شهر اصفهان را به اشغال خود در آورده بود، هیچ ازدحام و ترافیکی در آن دیده نمی شد هیچ؛ باز هم تمام نانوایی های آن خلوت بود و مردم و مسافران گویی از سوپرمارکت خرید می کنند؛ یعنی بدون معطّلی نان دلخواه خود را تهیه می کردند. اغراق نیست اگر بگویم که درهر کوچه و برزن اصفهان نانوایی و شاید نانوایی هایی وجود دارد.

6- باید باور کنیم که پروپاگاندا، معجزه می کند. اگر بسیاری از آثار باستانی و دیدنی ما را با دیگران مقایسه کنید؛ نقطه افتراقشان با آنها چیزی جز تبلیغ و فضاسازی رسانه ای و تعصّبات تبلیغی چیز دیگری نخواهد بود. -- زنگان بنا به گفته ای ( تا چه حد درست باشد مسئولیت آن بر عهد راویانش است) دارای طولانی ترین بازار دنیاست،

- زنگان ما دارای بزرگترین گنبد آجری دنیاست؛ آن هم با قدمتی نزدیک به هشتصد سال و با معماری منحصر فرد،

 - زنگان ما دارای بازار صنایع دستی قابل توجهی است؛

 - زنگان ما دارای فرهنگی باستانی است که موسیقی آشیقی آن در هیچ جای مشابهی ندارد و یکی از منحصر به فردترین ادبیاتّهای بومی و فولکولوریک دنیا در آن قرار دارد،

- زنگان ما دارنده اصیل ترین واریانت فرهنگ و زبان قزلباشان صفویه و هفت طایفه سلحشور آنست؛ از جمله افشار، بیات، بیگدلی، استاجلو، اوصانلو، دویران و...

- زنگان ما دارنده بزرگترین رودخانه دائمی  منطقه است یعنی قیزیل اؤزن؛ - زنگان ما دارنده بزرگترین دشتهای قابل کشت و کشاورزی است،

-  زنگان ما دارنده دوست داشتنی ترین تارم ( مزرعه آبی ) و تارلا( مزرعه دیم ) در جای جای خود است،

- زنگان ما دارنده بزرگترین معادن و کانی های زیر زمینی است،

-  زنگان ما دارنده یکی از با قاعده ترین و موسیقیایی ترین زبانهای دنیاست،...

 امّا با همه اینها که شمه ای از استعدادهای بالقوه ما بود؛ زنگان ما یکی از مهاجرفرست ترین شهرها هم هست؛ به طوریکه نخبگانش زینت دیگرانند و بزرگان فرهنگی، سیاسی، هنری و اقتصادی اش از این خاک گریزان. در زنگان ما معمولاً می گویند بیکاری زیاد است، بیکاری یکی از فرزندان ناخلف فرار سرمایه است و فرار سرمایه را حکایتی طویل است که نوبتی دیگر می طلبد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 8:29  توسط علی محمد بیانی  |