|
سن بیزیم بایرامیمیزسان قیشی یاز ائیله میسن...
|
|
|
|
||||
|
زنداني شهرشتاني ! با ياد دوستان زنداني و همشهريان بي دفاع(سعيد ،جليل ،بهروز و.....) از زماني كه ما و پدران و مادرانمان چشم باز كرده ايم ؛شهرستاني بودهايم.شهرستاني بودن به معني جغرافيايي آن نيست؛بلكه شهرستاني بودن در اين قسمت از خاك به معني درجه 2 بودن و غير قابل اعتنا بودن است؛ به معني پيرو بودن، به معني ذيل بودن و خيلي چيز هاي ديگر است. فرقي نمي كند؛اهل كدام شهرستان باشي ،شمالي، جنوبي،شرقي يا غربي.تا وقتي كه خودتي و رنگي از بوم و خاك خودت را بر جبين داري؛ داخل آدم حسابت نمي كنند.تو بايد چشم به راه و گوش به زنگ باشي ،تا از مركز برايت الگوهاي زباني ،موسيقي لباس،معماري ،زبان مخفي، آرايش،حزب،مطبوعه ،انديشه،جهان بيني و ايدئولوژي،خوراك، پوشاك و....برسد تا تو بر اساس آن خود شهرستاني ات را تنظيم كني. تو يك شهرستاني هستي.حتي اگر نابغه هم باشي فقط در چهار چوبي كه ما برايت ترسيم مي كنيم بايد نبوغت را به نمايش بگذاري؛تازه در اين صورت باز هم تو يك شهرستاني هستي كه تصادفا چيزي سرت مي شود.سيايي هم كه باشي بايد مطيع حضرات مركز نشين باشي و افادات و افاضات آنها را در شهرستان خودت اجرا كني.اگر مدير هم شدي بايد پادوي يك كارشناس مفنگي مركز باشي.اگر روزنامه نگار هم شدي بايدچشم و گوشت به نويسندگان مثلا روشنفكر مركز باشد؛ تا ببيني آنها چگونه تورا تعريف وتحليل مي كنند؛ تا تو هم بر همان اس و اساس خودت و مردمت را تحليل كني.شاعر هم كه شدي باز هم حق نداري شاعر ملت خودت باشي ،بايد راه و رسم و زبان شاعري را هم از مركز نشينان ياد بگيري.تو هر چيزي و هر كسي باشي بايد خودت را از چشم مركز نشينان تماشا كني، چرا كه فقط يك پنجره براي تماشا تعبيه كرده اند.در زندگي عادي هم تو چشم به مركز داري؛ مثلا بايد كارت سوخت و كارت عابر بانكت هم از مركز صادر شود،حتي او بايد بگويد تو مي تواني چند ليتر بنزين مصرف كني.فرهنگ،جغرافياو آب وهواي تو براي خودت ارزش دارد،بايد من بگويم كي به سر كار برو و كي مدرسههايت را باز و كي تعطيل كن.مركز نشين بر اساس تو برنامه ريزي نمي كند؛او خود فراتر از همه چيز است.او چون در پايتخت ترافيك دارد،بايد در فلان شهرك يك استان محروم هم برنامه هاي ترافيكي مركز را اجرا كند.او تشخيص مي دهد تو كي به اداره بروي و كي تعطيل شوي.او مي گويد بودجه خودت را كجا و چگونه بايد خرج كني.او تشخيص مي دهدبقال سر كوچه ات چقدر ماليات بدهد.او تشخيص مي دهدكه نام زبان مادري تو مثلا آذري باشد نه تركي.مثلا نامت پژمان(پژمرده) باشد نه ياشار(جاويدان). مثلا تو كورش باشي اما ارسلان نباشي.داريوش باشي اما توغرول نباشي.شيما باشي اما ساراي نباشي..... اما اي دوست من! تو هنوز شهرستاني بودن را قبول نداري،تو هنوز ذيليت و زير مجموعه يك فرهنگ ديگر بودن را قبول نداري. چون تو معتقدي وقتي كه براي خودت يك زبان موسيقايي،يك ادبيات قوي و پويا ،يك موسيقي طبيعي و سالم، يك ملت مستعد و فرهيخته،يك ميراث ديني – فرهنگي آرامبخش ، يك جغرافياي زيبا و زنده و يك فولكلور بي نظير و بالنده داري ديگر چه نيازي به واردات كوكورانه ماسكهاي فرهنگي ديگران است. تو مي خواهي خودت باشي و زندگي ات سرشار از خوديت باشد .تو دوست نداري؛ بازيگر يك نمايش مستهجن مقلدانه باشي.تو نفاق و چند رويي را نمي پسندي.به اين خاطر زندگي ات را آلوده به اداهاو اطوارهاي مد پرستانه انسانهاي رواني و بيماران اجتماعي نمي كني. اگر چه احتمال دارد به بنجلهاي بازار مصرف و سرمايه محتاج باشي ؛اما هرگز به فرهنگ و زبان اين بازار سود محورو منفعت پرست محتاج نيستي. تو عالم معنايي را درك كردهاي كه متاسفانه دنيادوستان از آن بسيار بي خبرند. تو اينها را مي گويي؛و چون شهرستاني هستي بايد جواب بدهي كه چرا اينگونه فكر مي كني؟تو نبايد به خودت فكر كني ؛تو بايد منتظر بخشنامه من باشي تا من بگويمت كه چگونه بينديش و چگونه عمل كن.اگر بر مواضع خودت پا فشاري مي كني ؛و زيادي اعتماد به نفس داري پس بيا برو داخل كه خطرناكي. · چون تو كسي را نداري كه وابسته به رانت قدرت و رانت سرمايه باشد؛ بنا براين تا وقتي من صلاح مي دانم بايد در انفرادي بماني.تو يك شهرستاني هستي ،تو فقط يك شناسنامه قرمز رنگي ، مواظبش باش تا در مواقع لزوم مثل كوپن گرفتن و يا انتخابات از آن بهره برداري كني. |
|||||
|
|||||