|
سن بیزیم بایرامیمیزسان قیشی یاز ائیله میسن...
|
|
|
|
||||
|
... و تو چه ميداني زبان مادري يعني چه؟ *سعيد ثمره *ترجمه محمد امين هاشمي در 30 كيلومتري شمال «داكا» پايتخت پرجمعيت ترين دلتاي جهان يعني بنگلادش شهري درميان آفتاب كه بعضا دچار مه غليظ صبحگاهي و شامگاهي است ميدرخشد. اين شهر زماني اقامتگاه يكي از راجوهاي هندي بوده است. اما امروزه از آنها فقط قلعهاي مانده كه جزء آثار باستاني و ميراث ملي بنگالها ثبت شده است. صبح يك روز زمستاني كه آقتاب همچنان مي درخشد قرار است در ميدان اصلي شهر طرفداران «زبان مادري» در يك تجمع، رمانتيكترين روز خود را به نمايش بگذارند. در چهار سوي ميدان موج سنگين جمعيت در رفت و آمد است؛ درشكهچيها، دستفروشها، زنان بچه به بغل، رانندگان، مردان پولدار، كودكان گرسنهاي كه منتظر تخليه ي آشغال هاي رستوران بزرگ شهرند، به چشم ميخورند. در گوشه ي ديگر ميدان چند سرباز حكومتي باتوم به دست فرمان «حركت كن، توقف نكن» صادر ميكنند. «احمد سليم» شاعر جوان و محبوب جوانان شهر و چند نفر از دوستانش مشغول شناسايي بهترين محل براي نصب پارچه نوشته و پلاكاردهاي خود هستند. آنها به شوق صحبت به زبان مردم بنگال كه آن را مثل جان و دل در روح خود پروراندهاند منتظر رسيدن ساعت 10 صبح هستند. هنوز ساعتي مانده است كه ضياءالدين دبير ادبيات و دوست احمد سليم از راه ميرسد و در حالي كه هيجان و حس محبت آميزش بر چهره نمايان است مي پرسد؛ «مجّوز ، مجوز برنامه را گرفتهايد؟» احمدسليم با آرامشي خاص كه مثل شيوخ پا به سن، جلوه اش ميداد ندا در داد «استاد، شما نگران آن مسأله نباشيد، تأييديهي فرماندار نظامي در جيب مبارك بنده است» تيغ آفتاب كه عريانتر شد كمكم عابران و فروشندگان اطراف ميدان در مقابل چشمان خود بيرقهاي سبزي كه بر روي آن به زبان مادري مردم را دعوت به شركت در مراسم يادبود زبان مادري ميكرد بر افراشته ديدند. بعد از ساعتي در زير نظر سنيگن باتوم به دستان سبزهاي كه دور ميدان را قرق كرده بودند مراسم شروع شد. دختر جواني كه برنامه را شروع كرد، شعري خواند كه حاضران با هيجان خاصي تشويقش كردند. سپس احمد سليم پشت تريبون قرار گرفت؛ ميدان منفجر شد، جمعيت فرياد برآورد «زنده باد احمد سليم»، «زنده باد زبان مادري»، «زبان مادري بايد به مدرسه برگردد »، «زبان مادري زبان بنگالي است»و... احمد سليم اول صحبت كرد؛ او استاد خطابه است، اما هنوز به شعرش نرسيده است شعر كه بخواند همه را از جا خواهد كند، او خوب مي داند كه حاكميت پاكستان غربي چقدر به استقلال زبان پاكستان شرقي يعني بنگال حساس است لذا سعي ميكند از منظر قانون و عقلگرايي حرف بزند. تيغ آفتاب بر پيشاني بلند و كم موي او ميتابد. چشمان سياه و چهرهي سبزهاش در مقابل حرارت آفتاب صميمانه سخن ميگويد. جماعت حاضر برايش كف ميزنند و زنده باد زبان مادري ميگويند. ناگهان مردم احساس ميكنند محل اجتماعشان هر لحظه تنگتر و فشردهتر ميشود. كم كم زمزمههايي به گوش ميرسد «مواظب باشيد سربازان حركات مشكوكي دارند» اما احمد سليم همچنان غرق خطابه است، او آرام آرام شروع به قرائت شعر در مجد و عظمت زبان مادري ميكند: و تو كه زبان آب و آفتاب را نميفهمي و تو كه لالایي مادران بنگال را درك نمي كني و تو كه نگاه نرم كودكان شيرخواره را نميداني چگونه ضربان قلب مادر بنگال را درك خواهي كرد؟ مادر بنگال، مادر آب، مادر هواي شرجي دلتا زبانت را پاس مي داريم مادر آلونكهاي كنار رودخانه مادر كرجيهاي رود بنگال مادر مردان و كودكان ماهيگير و كارگر مادر بنگال مقدّس زبانت را پاس ميداريم» احمد سليم هنوز شعر مي خواند. اما مردم ديگر تحمل تنگي مكان را ندارند. ناگهان نعرهاي از ميان جمعيت به هوا خاست. «بگيريد اين وطن فروشان را، جاسوسان هندوستان، جاسوسان استعمار...جاسوس بت پرستان ....جاسوسان ملت نجس..» و ناگهان گلولهاي از حاشيهي ميدان شليك شد. گلوله از بالاي سر مردم گذشت و گلوي ملتهب احمد سليم را شكافت. شعر احمد سليم با خون در آميخت... و اما....... امروز سالها از آن اتفاق ميگذرد و مردم بنگال زبان مادري خود را به دست آوردهاند. مردمي كه هر روز از حاشيه ي ميدان مركزي شهر ميگذرند، مجسمه ي سفيدرنگي ميبينند كه سايه ي آفتاب بر سر خويش دارد. آن مجسمه كسي نيست جز احمد سليم، شهيد راه زبان مادري بنگالها، 21-فوريه [2 اسفند] به ياد احمد سليم و هزاران انسان مثل او در تمام جهان به پيشنهاد بنگلادش و به تأييد يونسكو و ديگر كشورهاي جهان «روز جهاني زبان مادري» ناميده شده است. این مطلب در اسفند سال 84 چاپ شد، البته در «بهارزنجان »بعضی ها را تحت تاثیر قرار داده بود و خیلی ها اصلا ندیده بودند! به در خواست یکی از عزیزترین یارانم،تکرارادر وئبلاگ قرارش دادم تا اولا خاطر عزیزی را گرامی داشته باشم ثانیا از سایر دوستانی که این مطلب را نخوانده اند در خواست کنم تا درلذت این مطلب با ما شریک باشند./ارادتمند علی محمد بیانی |
|||||
|
|||||