تبليغاتX
بایرام- bayram - مشروطیت
دیل" مدنیت و ادبیات(زبان" فرهنگ و ادبیات)

تورك لر، ستار خانيله عهد و پيمان ائتديلر

 

به مناسبت صدمین سال امضای فرمان مشروطیت

علي محمدبياني

 

دوره ي حاكميت قاجار به مناسبت اين كه پلي است بين دوران قديم و جديد جغرافياي ايران، داراي اهميت

 

فوق العاده اي است. قاجاريان كه آخرين ايل قزلباش و آخرين سربازان وفادار شاه اسماعيل بودند از منظري

 

ديگر آخرين سلسله ي طبيعي و بومي اين سرزمين نيز محسوب مي شوند كه بدون دخالت و دست نشاندگي

 

بيگانگان برسر كار آمدند. يعني سلسله ي قاجار به شكل سنتي و به قرار مرسوم اين بخش از كره ي خاكي

 

 با يك انقلاب ايلي- نظامي، حكومتي تشكيل داد كه مردمان اين فلات را از عصر گاو آهن و اسب و قاطر به

 

 روزگار «ماشين» و «صنعت» و «مدرسه» رهنمون شد كه البته نشاندن ماشين به جاي قاطر، «اوشكول

 

 اجباري» به جاي مكتب خانه هاي اختياري، و خيلي چيزهای ديگر با مصائبي همراه بوده است كه قصه ی

 

دردآور آن را اشعار بزرگاني مثل «صابر»، «نسيم شمال» و «سيد عظيم» و «معجز شبستري» و كتاب

 

هايي مثل «سياحت نامه ي ابراهيم بيگ» سخت نيكو بيان داشته اند. مشكلاتي كه جامعه وامانده ايراني بدان

 

مبتلا بود از طرفي و هجوم طماعانه ي استعماگران فرنگي از جانبي ديگر حكومت قاجاريه را در گردابي

 

ويرانگر گرفتار ساخته بود. عظمتي كه آغامحمدخان با تثبيت مرزها به حكومت بخشيده بود در زمان

 

فتحعليشاه مورد تهاجم تزاریسم تشنه به «آب هاي گرم درياهاي جنوبي» قرار گرفت. رويارويي قاجاريان يا

 

بهتر بگويم جامعه ي آن روز ايران نه رويارويي حكومت قاجار با تزارها بود و نه نبرد ماشين جنگي قاجار

 

با سازمان تهاجمي روس ها، بلكه مخاصمه ي مدرنيزم مسلح و طماع و معتمد به نفس غرب با سنت غير

 

 مسلح و غريق در بي نظمي هاي مرسوم دوران باستان شرقي ها بود. اگر از اين منظر به ميدان جنگ

 

ايران و روس بنگريم مسلماً فتحعليشاه يا ماشين جنگي قاجار را مقصر نخواهيم دانست.

آن گونه كه خواننده ي اين سطور مي داند، روس ها روزگاري كشوري صرفا اروپايي بودند اما در طي

 

قرون 18 و 19 بود كه آن ها باخيزش عظيم وارد آسيا شده قفقاز و تركستان و سيبري را گشوده و از

 

سواحل ژاپن گذشته آمريكاي شمالي(آلاسكا) را نيز فتح كردند. چنين نيروي عظيمي كه براي فتح كل آسيا

 

مسلح شده بود اگر فداكاري هاي قزلباشان آذربايجان در هردو سوي ارس و مديريت جانانه ي عباس ميرزا

 

فرزند خلف فتحعليشاه نبود مسلما به روياي شنا كردن قزاقان روس و پرنسس هاي تزاري در آب های درياي

 

عمان جامه ی عمل پوشانده بود.

دوره ي فتعليشاه از جمله دوران هايي است كه تمامي نخبگان مذهبي، نظامي، ديواني و... به شكل عجيبي

 

مشوق فتحعليشاه و عباس ميرزا هستند، شاید سرزمين مسلمانان از چچن و داغستان گرفته تا گنجه و بردعه

 

را به آغوش مسلمين برگردانند اما گويا ديگر اسبان تركمن و كمانداران ترك(1) قاجار و افشار كه روزگاري

 

در شرق و غرب عالم ولوله ايجاد كرده بود در مقابل توپ ها و مسلسل هاي مدرن تزاري چاره اي جز

 

غرقه به خون شدن نداشت.

«ناصرالدين شاه» نيز به تأسي از پدر بزرگ نام آور خود عباس ميرزا اعزام محصل به فرنگ و شناخت آن

 

طرف آب ها را ادامه داد تا بفهمد واقعا آن جا چه خبر است.  به قول مولوي:

 

«جان چه باشد جز خبر در آزمون

 

هر كه را افزون خبر جانش فزون»

 

اما انگار اين خاك هنر پرور! هنري در انبانش نمانده بود تا بفهمد «جاني» كه فرنگيان را در اقصي نقاط

 

كره ي خاكي به اكتشاف و استعمار وا داشته است كدام است و از چگونه «خبري» نشأت گرفته است.

 

 

تقسيم وظايف و تشكيل وزارتخانه هاي مختلف كه در دوره ي فتحعليشاه ابتكاراً و بعضاً به تقليد از دربار

 

خلافت عثماني شروع شده بود در دوره ي پادشاهي 50 ساله ي ناصرالدين شاه اگر چه با آفت هايي همراه

 

بود به انسجام مورد دلخواه مي رسيد. تا اين كه بيداري و كشف مشكل اصلي اين مرز و بوم توسط علماي

 

نوگرا، روشنفكران و تحصيل كردگان فرنگ، نتيجه داد و «مظفرالدين شاه» كه بزرگ شده ي شهر مدرن و

 

پر ارتباط تبريز بود با قبول درخواست مشروطه خواهان نقطه ي عطفي د رتاريخ ايران خلق كرد. اما گويي

 

بطن و متن جامعه ي ما هنوز آن آمادگي لازم را براي مشروط و محدود كردن فرمانرواي كل و هضم و حل

 

مسائل مدرن، (مثل مجلس و روزنامه و حزب و مدرسه و نقد و...) را كسب نكرده بود. بعد از مظفرالدين

 

 شاه متأسفانه اجراي قانون اساسي مشروطه به محمد علي شاه رسيد.

 

 

محمدعلي شاه كه يك انسان مستحيل و يا به عبارتي ديگر يك «ترك قاجاري آسيميله شده» بود نه سازمان

 

جنگي مستقل وابسته به جوانان و کمانداران ايل قاجار را مثل آغامحمدخان داشت و نه مديريت و زمان

 

شناسي ناصرالدين شاه را؛ در نتيجه القائات روس ها كه مشروطه را توطئه انگليسي ها مي دانستند و

 

همچنين مقاومت فئودال ها و خوانين كه من بعد مجبور بودند قدرت و ثروت خود را با مردم تقسيم كنند و هر

 

آن در زير نگاه تيزبين مطبوعات باشند، بساط مشروطه را با پشتيباني استعمار خارجي و ارتجاع داخلي بر

 

انداخت تا از ميان آتش و خون انقلاب، فئودال هاي نشاندار جنوب و شمال به صدارت برسند و پیرم خان ها

 

و امنيه هاي نازيست خارجي، ستارخان ها را که سرداران صادق و وفادار ملت بودند در مسلخ پارك اتابك

 

تهران قرباني مطامع فردي- سياسي خويش نمايند. و بدين گونه بود كه قاجار «خويش آمده» رفت و بنيان

 

 سلسله ي جديدي گذاشته شد؛ سلسله اي كه مهر «اولين حكومت دست نشانده ي استعمارگران» را بر پيشاني

 

 داشت.

اين مقدمه طولاني را آوردم تا بگويم تك ستاره هايي كه در آسمان سرزمين من تابيده اند عاقبت چه

 

مظلومانه، البته خورشيدوار به تنهايي در افق خونين به دريايي ابديت پيوسته اند اگر نبود كلام شاعران

 

چگونه عظمت بزرگاني مثل ستارخان را درك یا تصور مي كردم. معجزه ي كلام خصوصا اگر به زبان دل

 

و از دل بر آيد اين گونه است. بخوانيم و «صابر» بزرگ را به ياد آورديم كه تأثير نيروي كلام او كمتر از

 

ابهت لشگر تبريز نبوده است:

 

 

«حال مجذوبيم گؤروب قاره؛ دئمه ديوانه دير

 

نعره ي شوريده مي ظن ائتمه بير افسانه دير

 

شاعرم طبعیم دنیز، شعرِ تریم دردانه دیر

 

بهجتیم، عشقیم، سروریم، وجدیم احرارانه دير

 

انجذابیم جرأت مردانه ی مردانه دَیر

 

آفرینیم همتِ والایِ ستّارخانه دیر

          * * *

تا که ملت مجمعین طهرانده ویران ائتدیلر

تورک لر ستّارخانیله عهد و پیمان ائتدیلر

 

ظلم و استبداده قارشی نفرت اعلان ائتدیلر

 

ملته ملّیته جان نقدی قربان ائتدیلر

آیه ی «ذبح عظیم» اطلاقی اول قربانه دیر

 

آفرینیم همتِ والایِ ستّارخانه دیر

          * * *

حق مددکار اولدو آذربایجان اتراکینه

 

آل قاچارین «پروتست» ائتدیلر ضحاکینه

 

اول شهیدانین سلام اولسون روانِ پاکینه

 

کیم تؤکولموش قانلاری تبریز و طهران خاکینه

 

اونلارین جنت دگیل دیر منزلی آیا نه دیر

 

آفرینیم همتِ والایِ ستّارخانه دیر

          * * *

ایشته ستّارخان باخیز بیر نوعی اقدامات ائدیب

 

بیر وزیر و شاهی یوخ! دونیانی یکسر مات ائدیب

 

عرض اسلامی، وطن ناموسینی یوزقات ائدیب

 

حرمت حیثیّت ملّتین اثبات ائدیب

 

ایمدی دنیانین توجه نقطه سی ایرانه دیر

 

آفرینیم همت والای ستّارخانه دیر

          * * *

ایشته آذربایجان ایرانی احیا ائیله دی

 

تورک لوک؟ ایرانلی لیق تکلیفین ایفا ائیله دی

 

بیر رشادت، بیر هنر گؤستردی دعوا ائیله دی

 

دولتین بیر عینی نی دونیاده رسوا ائیله دی

 

قاچماییب پروانه تک اوددان دیمه پروانه دیر

 

آفرینیم همت والای ستّارخانه دیر

          * * *

آفرین تبریزیان ائتدیز عجب عهد و وفا

 

دوست و دشمن ال چالیب ائیله رسیزه صد مرحبا

 

چوخ یاشا دولتلی ستّارخان! افندیم! چوخ یاشا

 

جنت اعلاده پیغمبر سیزه ائیلر دعا

 

چون بو خدمتلر بوتون اسلامه دیر، انسانه دیر،

 

آفرینیم همتِ والایِ ستّارخانه دیر

 

توضیحات:

كمانداري تركان خصوصا سلجوقيان و قزلباشان معروف بوده است. به طوري كه ارمنيان و بيزانسيان از

وحشت كمانداران ترك صحنه هاي جنگ را وا مي گذاشتند . پروفسور فاروق سومر مي نويسد:

 «ارمني ها در مقابل اوغوزهايي كه سوار بر اسب چهار نعل تاخته و با كمان هاي بزرگ خود به

 

خوبي تيراندازي مي كردند نتوانستند مقاومت كنند. همچنين وي در توصيف ورود طغرل سلجوقي به

 

 نيشابور به نقل از تاريخ بيهقي مي نويسد: «طغرل بيگ به همراه 3000 سوار زره پوش وارد شهر

 

 شد. به بازويش كماني آويخته و به كمرش سه عدد تير به نشانه ي حكمراني ترك ها ديده مي شد.

 

نورالدين محمد يكي از حاكمان سوريه طي نامه اي به خليفه ي فاطمي مصر مي نويسد:

 

«اسلام در برابر هجوم صلیبیون تنها در سايه ي ترك ها حفظ شده است» (اوغوزها-

 

پرفسور فاروق سومر- ترجمه ي آنادردي عنصري- انتشارات حاج طلايي- گنبد كابوس-

 

چاپ اول 1380 ص139 ص141 ص 162 ) همچنين «زماني كه خليفه ي فاطمي مصر

 

خواسته بود كه مملوك هاي تركي را از خود دورنمايد وي در جواب گفته بود كه تنها تيرهاي

 

ترك ها از پس نيزه هاي فرانگ ها برآمده و فرانگ ها تنها از ترك ها مي ترسند» همان ص 170

همچنین جا حظ اديب و نويسنده ي عرب در رساله اي در مناقب تركان مي نويسد: «تركان بر خلاف خوارج

 

و اعراب،  از پشت اسبان تيراندازي مي كنند و قبل از آن كه خارجي يك تير بیندازد آنان ده تير مي آندازند،

 

(رسائل- جاحظ- شرح و حواشي عبدا... مهنّا، بيروت، دارالحديثه 1988 م- به نقل از سازماندهي نظامي و

 

سازمان رزم و تحولات آن در تاريخ اسلام ، اصغر قائدان، دانشگاه امام حسين 1382-ص 160.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 0:42  توسط علی محمد بیانی  |